تبليغاتX
احســان رستـــمی - تحلیل ونظر من
 
احســان رستـــمی
 
 
میخواهم با تو آن کنم که بهار با درختان گیلاس میکند
 
 

   زیبا کرباسی     تیک   

   گردن درازش   ،  تاک

 

وقتی به زیبا کرباسی نگاه میکنم با اون گردن دراز و باریکش درعکس ، یاد حرف  و نقاشیهای مودیلیانی میافتم که میگفت (همه چیز گردنی دراز و باریک است... براستی عجب گردنی دارد این زیبا کرباسی...

 

وزیبا کرباسی مرا بیشتر یاد شعر بی نظیر وبلند عبدالرضائی میاندازد شعر تبریز....یادم هست مدتها پیش در( آب پری) با حمید خان ترکاشوند این شعر را مرور کردیم

امشب هم در سایت اثر با شعر تیک کرباسی دلم خواست کمی به عشق علی عبدالرضائی دهن کجی کنم ...خنده خنده خنده

 

شعر تیک

که دلیست در حال تپیدن

قبل از گفتن هر تیک  یک اتفاق میفتد ویا قبل از هر ثانیه یک گزارش داده میشود از کنش انسان امروز ... /قبل از هر تیک تاک یک زندگی ویک تصویرعینی رسم میشود ما صدای این تیک تاک را با توالی بسیارکم وتقریبا بعد از پایان هر بند میشنویم  انگار در یک دم وباز دم ...

 

(تیک    دل من ، تاک   دل تو ،تیک   فرشته ی عاشق ،تاک...)این نوع فرم را ما در آثار آقای نجدی شاهد بودیم اما اینجا صحبت از چیز دیگریست...

تا کی تاک ؟تا کی تیک؟ ...تیک تاک که هر روز در زندگی ما ودر جهان ما نقش زمان را بازی میکند دو اندیشه را مد نظر دارد اندیشه ی زمان آغازین کنش حرکت وزمان پایانی  توقف ،واین نوع صدا وضرباهنگ وقتی از پله ها قدم بر میداریم زیر کف پاهامان روی کاشی  ، این توالی زمان وضرباهنگ را بدرستی میشنویم وحتی آن را هر انسانی در قلب خود دارد  تیک   تاک    تیک    تاک/

 

 نکته ی مهم ارائه ی تصاویریست که داده میشود ،تصاویری که در شروع این شعر وجود دارد تصویر یک نعش است ومرده ی خود و گزارشی از یک سایه ....این مجاز بسیار زیبا وفریبنده است که مرده +تیک ویا تن خسته + تاک  ، در حالی که این تن خسته از زمان دست بریده است اما با زمان همراه است با تیک تاک لعنتی

در مرور تصاویر بعدی با پتانسیل شاعرانه ی آنچنانی بر خورد نمیکنیم فقط تصویر در دل تصویر  مثل کاتهای سریع یک کارگردان ..

وفضاها ئی که در کنار هر تیک وتاک وجود دارد فضاهای مرگ اندود است 1. فاحشه ای که دراز میکشد  تیک

2.پول یارو را بالا میکشد  تاک   3.... تا کمر زن را به خاک و خون میکشد   تاک

 

راوی در این کار آدمیست که گاه طرح پرسش میکند گاه شوخی  وخنده ای راه میاندازد و زهرخند دارد ومخاطب را به دل این بازی زمان میبرد جوری که دوست دارد از هر زمانی صحبت کند ودر لحظه هائی به مونولوگ های درونی میپردازد

ودیالوگهائی که با تیک و تاک ساعت وبا زمان دارد

زمان بزرگترین برنده ی سال است ..   زمین را همیشه برده است /

این جمله قطب گذشته را پیش روی ما باز میکند وزمان وتاکسی ومسافر هر سه در هم وبا هم جمع بسته شدن در مصرع های پائینتر، وهر سه در حال گذشتن هستند  مسافر به دیاری میرود ،تاکسی به مسافری میچسبد به دخترکی بی قرار.. وتیک به تاکش میچسبد  وسیل عظیم  تیکتیک تیک تیک تیک تیک تیک را در اینجا میتوانیم ببینیم که چگونه چون ریگ روان دارند از سر ما میگذرند  . شوکی عظیم به مخاطب امروز جوری که بینائیش را کور کرد  وانگار که طبلیست  که میکوبد  سر آدم/

 

زمان سرعتش مثل مرگ ونفرت همه گیر است وخاکستریست چون مرگ را در پی دارد گذشته را زنده میکند و هر از گاهی لگد میزند به صورت بی زمانی. وبلیط رفت وبرگشتش همیشه به دل گذشته است رو به سوی افول داردو گاهی هم  نجات دهنده است ، فراموشی را زنده میکند انسان فراموش کار امروز را زنده میکند

ودستی در تاریخ دارد ...

 شعرتیک هم یک چیز ذهنیست  و هم یک چیز عینی  عینی به مثابه ی زمانی که دیداریست  زمان پیش روی هر کدام ما با تصاویر عینی جهان  .

وذهنی به مثابه ی اینکه درونیست ویا صدا  زمانی که در ناآگاهی ما میگذرد ودر ذهن ودر جان بشر  زمان لایتناهی اشیاء.

  یک از موضوع ها قربانیانی است که این زمان میگیرد..

 

. در این شعر زمان قربانی گرفته است... زمان باستان شناسی میکند( زمان شوخی نیست حتی از خدا بیشتر زمین پاره کرده     ذکی ...خدا؟    نه بابا ! )   در واقع انسان را پاره کرده این زمان   ذکی   !انسان؟   نه بابا! 

 تیکی که تبدیل میشود به تیکهای عصبی روی ذهن مخاطب

قربانی بعدی این زمان..اشیا است /قربانی بعدی دست است، قربانی بعدی ضمیر توست /قربانی بعدی زیبا کرباسیت .

ساختار این شعر بر پایه میزی میچرخد که در طول زمان یک پایه اش را موریانه خورده وهر لحظه در حال سقوط است و فقط راوی شاهد و لحظه شمار این فرو ریزیست.

دستی که در اتفاق نیفتد دست نیست ..

اما ...وایا این یک بازی زبانیست ویا یک بازی در زمانی ، ریشه ی این دست واین اتفاق واین آدم در سرنوشت محتوم چه کسانی قرار است فرو رود  و همزمان این زمان  و این دست ،دست چه کسانی را رو میکند... این اتفاق  ...

 

(گاهی با عجله  اما نه همیشه موزون  شاید میدود  نه نه سلانه سلانه  تند آرام  تند آرام  تیک تاک تیک تا..)

این نوع نگاه و تقابل وچیدمان کلمات شبیه به هم وکامل کننده ی یک کل، بیشتر زبان ونگاه شیمبورسکا را بخاطر میاورند

ونگاهی که (همزمان) در دل چند موضوع با مضامین ژرف داشت ،موضوع های لایه لایه ای  

 نگاه به انسان امروز وهمینطور  زخم درون  او وَ .....

اما موخره ی کار .... تاریکخانه

زمان در تاریک خانه است ودر حال ظهور عکس تصاویری که در این شعر دیده ایم... / اینجا در تاریکخانه ،و (تاریکخانه به مثابه ی سیاهی درون متن )در حال ظهور است.. ظهور چه چیزی؟...

 

اما کلماتی که شبیه تیک وتاک ویا هم قافیه و یا موزون هستند وکارکردی یک  شکل دارند مثل تیک   تاک  مثل سرک    درک .

گاهی به زمین سرک میکشد

لرزه لرزه همه را به درک میکشد  

دقیقا مثل زلزله  ویران کننده است،معنی هائی که به وجود میاورد وتاویلی گسترده دارد  ....

(پارو   یارو)   /

 پول یارو را بالا میکشد   تیک

پولش از پارو بالا میکشد   تاک

 

(از زهر مار هم شراب میکشد     تاک )

تاک ودرخت انگور در مقابل شراب / زهر مار در مقابل تیک تاک ساعت و لحظه ی پایانی زمان زندگی،  زهر مار  و شراب  مختل کننده ی مغز ، اینجاست که میگوید از تاک بگذریم  دارد با خودش صحبت میکند روایت از زندگی خودش وتیک تاکهای زمان خود راویست

ودر پایان تاریک خانه ای که خود راوی در آن هست وخود راویست / واین عکسها را در ذهنش مرور میکند واین تصاویردر تاریکخانه  را همه ی ما جلوی چشم میبینیم این تاریکخانه، زندگی این جهانی و اتفاقهای  آن  ....

غم نان       تاک     ،  سود و زیان    تیک

 

این شعر با واژه های دو قولو سر کار دارد

 تیک   تاک   واژه هائی که همیشه در همه جا با هم هستند در زندگی ما  مثل

های و هوی    (مثل کو کا    و   کولا  دریکی از داستانهای  دوباره از همان خیابانها )    مثل  من   و  تو  ،  مثل  قی قی  و   قو قو  ، این واژه های دو قولو به سرعت  یک شعر را فرم میدهند  در هر شعری که باشند وذهن شاعر را جهت ... ودرگیر خود میکنند  ...     

 

شعر زیبا کرباسی را دراین قسمت   یعنی سایت اثر بخوانید ...

 http://asar.name/2000/09/blog-post_3774.html

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 9:50  توسط  احسان رستمی  | 
 
  بالا