|
احســان رستـــمی
|
||
|
میخواهم با تو آن کنم که بهار با درختان گیلاس میکند |
نقد و تحلیل من راجع به شعر شقایق زعفری
تلخی، همراه با دریائی پُر از آفتاب و روغن باعث شد من این تحلیل را بنویسم
شعر تلخ در سایت اثر و شعر ممنوع در وب شقایق زعفری و یکی دو شعر شاید نخوانده و نشنیده ..و زبان ساده در هر دو کار .. مرا به طرف این کشاند که چندین خط را اختصاص دهم به درونیات وبرونیات شقایق زعفری در شعر
و به نوشتن نیاز داشتم تا از درون وبرون این دختر سر در بیاورم .. در شعر .
شعری که با تلخی روزهای پر از تکرار شروع میشود، شروع وایده ی بهمنی را در تن ما ، کش میاورد (از این همه تکرار خسته ام )
...وبا تقسیم تلخی ها در پایان (وبر خلاف خانم فرخزاد که تقسیم شیرینی ها و زهر خندها میکرد ...سینما فردین .. پیپسی... و گیس دختر سید جواد و..)این اندیشه ی تلخ وچای زهر مار شده ،شیرینی وقند درون آن، با دهان تلخ ما خنثی میشود وهمه ناخوداگاه آن رادر شعر مینوشیم وتمامش میکنیم ..واز قهوه خانه بیرون میائیم با اعتراف به شکر بودن ...
نیاز به یک روانکاو داشتم وبه یک نقاد در درون ...، نیاز به یک روانکاوی و آسیب شناسی داشتم در اثر ...ودر خانم زعفری.. وچون زن بود تمنای این نوشته در من بیشتر شد
امروز آدرسم را در جیبم گم کردم وتا آمدن به خانه کلی این در و آن در زدم
مادرم آن را شست .... باعث شد کمی دیگر در زنان ودر پارک به تماشای این تلخی بنشینم ...
در شعر تلخ ما با تلفیقی از مزه ها روبروئیم مزه ی آغوش مزه ی عاشقانه نوشتن
،مزه ی کوچه ،مزه ی کابوس
همینگوی عاشق به تصویر کشیدن مزه ی غذاها بود ، به تصویر کشیدن مزه ها ایده ی جالبیست
تلفیقی از صداها دراین شعر : مادری ام را میان دستهای همیشه سرد عروسکهای ساکت جا گذاشتم ..
وصدای تنهائی را دراین کار میشنویم ، میشنویم که شغلش تنهائیست همانند عبدالرضائی که شغلش علی عبدارلرضائیست.....
البته ما با چند صدائی وچند گونگی اثر و روایت روبرو نیستیم
وضمیر (من) در کار بر ضمیر( تو) پیشی گرفته وراوی با خودش گفتمان میکند (وقتی خودم را ورق میزنم ،(آغوشم بسته شد ،(خیابانهائی پر از من
واما تو ...
(واما قشنگ ترین اسمی که روی تو گذاشته ام مترسک است .
مترسک عزیز من ....
ونگاهی همجنس خواهانه در شعر وجود دارد
(آینه ای دارم که روزی هزار بار به خودم چشمک میزنم ومیخندم ومیگویم :دوستت دارم ..
همجنس خواهانه نسبت به تنهائی و اشتیاق به فردیت و آینه و یا گاهی بیهودگی درساختار زندگی
واما برای باز تولید این شعر و غلط نبودن این برداشتها نیاز به چه چیزی هست به قول داریوش برادری به (قلم خائن)... خنده خنده
ساختار درونی وعاطفی ِ شعر بر پایه نوشیدن است نوشیدن تلخی ،نوشیدن زمان
نوشیدن پدر، نوشیدن تو ،نوشیدن دوستان ،نوشیدن زن که من این نوشیدن را بر همه چیز ترجیح میدم همانند شیمبورسکا که خنده دار بودن شعر گفتن را
به خنده دار بودن شعر نگفتن ترجیح میداد )
(وهمه مشترکیم در یک چیز )
در تلخ...
اینجا یک گذری میزنیم به چند شعردیگر شقایق
من چند تا از مصراعهائی که دوست دارم را اینجا میاورم
بی خیال کافه ها ی گاندی و میرداماد
خودم را در تو هم می زنم
تنم می سوزد
مثل داغی قهوه روی پرزهای زبان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
و همه چیزی من را میخواست.
آسفالت زیر گوشهایم می گفت:بخواب بخواب!
ماشینها دوست داشتند تجربه ام کنند
ساختمانها می خواستند از کنارشان پرتاب شوم!
یکی یکی تف کردند دوستانم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صندلی به نشستن تعارف می کرد
تخت به لمس شدن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
همه به رفتن دعوتم می کردند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کامپیوتر را برای ایمیلهای عاشقانه اش دوست دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
/ بوی پاشیده شدنم روی کاشیهای آ شپزخانه
.................................
(امروز دهمین جلسه است
چشمهایی گرد شده از وحشت
دستهایی چسبیده
میزی گرد
ما دیدیم
بوی شقه شقه شدن
بوی بمب)
( این کار ...از (خروجی ی باز ) استفاده کرده ...که خیلی مشکل هم هست.
اصطلاحن ....یکی از پیشنهادهای پست مدرنیستی را (در فرم ) ...اجرا کرده..
اگر خوب دقت بشه ....میشه دید که ورودیه ی (شرکت در دهمین جلسه ی احضار ارواح )...كه يك شكل عيني وبيروني ست ...ديگر در هيچ كجاي اثر خودش را اعمال نميكند.....در انتهاي خروجي هم ....مولف ..باز هم به ادامه يافتن اين شكل بيروني
توجهي نميكند..و اثر ...كاملن در جايي ديگر ...در همان بيان عاطفي راوي تمام ميشود.
اين فرمها ...خيلي مشكلند براي اجرا.......خوب از پس ان بر امده ايد
(تیرداد نصری)
2.شقایق زعفری در شعر ممنوع مرا یاد نرودا میاندازد در کتاب دریا با ترجمه ی اگه اشتباه نکنم (احمد محیط و رسول نفیسی ) که فکر کنم اشتباه.....
وآن شعر بدرودش که به همین شیوه نرودا در آن شعر به همه چیز بدرود می گوید واینجا زعفری همه چیز را ممنوع میکند البته آن شعر بینظیری بود با عمق وژرفی بسیار، من به ذهن ندارم که مثال بزنم ...
در شعر ممنوع که در پایان شاعر با زیرکی تمام آن چیزهائی را که ممنوع کرده در اخر کار یک جور زیر سوال میبرد با ممنوع کردن ممنوع ، واین طنز تلخ ...و در جاهائی وجه عاطفی کار که به درون زندگی شخصی راه پیدا میکند مثل آنجا که صحبت از چرخ خیاطی میکند وآنجائی که ایستادن ودرجا ایستادن وتوقف را ممنوع میکند زیباست
بیژن نجدی در شعر آن همه تابلو میگوید
توقف کن 281332 _ تهران ب
ودر آنجا هم صحبت از ممنوعیت است ( عکس گرفتن ممنوع )
پشت زایشگاه بوق نزنید
بعد از چراغ سبز یک چراغ سرخ
وهمین جمله ممنوعیت وتوقف را به شکل عینی به ما نشان میدهد ،در کل اثر میشود دنبال کرد که با وجهای سیاسی در کل شعرچگونه هماهنگ میشود ...
بعد از تابلوی گردش به چپ ممنوع
سینه به سینه پیکانها
شاخ به شاخ با تریلی ها
به من گفتند
کارت شناسائی
گواهی نامه )
ما اینجا ممنوعیت را شاهدیم توقف را جلو تر نرفتن را، و به شیوه ای جدید وبا فرم کاملا دیداری وحرکتی ،
حرکت وتوقف وخیلی از چیزهای دیگر در تقابل هم ....اما این دو شعر فرق های اساسی وریشه ای با این کلمه ی ممنوع دارند
البته وقتی شقایق زعفری آنجا که میگوید دریائی پر از افتاب و روغن آنقدر ذهنی وزیبا میشود و اندیشه وعاطفه وارد کار میشود که دلم میخواهد ممنوع را ممنوع کنم .و بخندم ..
خواهران وبرادران را ممنوع میکنم
ماشینهای کنترلی...
سلامهای بیتفاوت ...
چرخهای خیاطی...
اما در این شعر ما وارد یک ممنوعیت سیاسی واجتماعی نمیشویم در حالی که این کلمه پتانسیل بالائی برای حرفهای بسیار داشت حرفهای زیر پوست انگارانه....ونگاه های جنسیتی که واقعا به این حس ودرک علاقه نشان داده نشد ..و به روایتهای سنتی حاکم بر فرهنگ فربه شده دهان باز نکرد، در جامعه ی ایرانی. و همینطور نقش مذهب و به مدینه ی فاضله ی کشکی جامعه ی امروز ... دهن کجی نشده ویا زیر سوال ...ویا پررنگ نشد.
این شعر بر پایه محتوی میچرخد وبه خاطر اسمش( ممنوع)، محتوی ای با موضوعیت اجتماعی اعتراضی دارد ناچارن...
آره ناچارن... چون تمام پتانسیل شعر روی همین کلمه سوار شده
وااااااای از زمانی که زعفری با یک لذتی این کلمه را فریاد کند ...
مثل اینکه دارد خوردن یک کله پاچه را ممنوع میکند ... ،و به همین سطح اشاره شده وبه عمق نرفته ... البته کله پاچه که نه.... کله مورچه ...کله مورچه هم نه ...
شوخی کردم / شوخی ای در حد (ممنوع کردن همه چیز) ............
|
|